آیا مردها و زن‌ها تعریف یکسانی از خیانت دارند؟

مدت‌ها قبل از ظهور اینترنت، مردها و زن‌ها تقریباً بر سر تعریف خیانت اتفاق‌نظر داشتند. اگر با فردی غیر از همسرتان رابطه‌ی عاطفی یا جنسی برقرار کنید، سوگند وفاداری خود را شکسته‌اید و درنتیجه به همسرتان خیانت کرده‌اید. درگذشته تردیدی درباره این تعریف وجود نداشت.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرادید، تا اینکه وارد دنیای دیجیتال شدیم و مرز میان خیانت و وفاداری مبهم شد. امروزه زن‌ها و مردها نظرات بسیار متغایری نسبت به این موضوع دارند. به‌عنوان‌مثال معمولاً بر سر مسائل زیر و رابطه آن‌ها باخیانت اختلاف‌نظر وجود دارد:

• تماشای فیلم‌های پورن به معنای خیانت است؟

• خیال‌پردازی درباره فردی دیگر خیانت محسوب می‌شود؟

• خوش‌وبش کردن با دوست دوران دبیرستانم در فیس‌بوک خیانت است؟

• چت کردن با افراد دیگر در فضای مجازی خیانت است؟

• آیا اشکالی دارد در فضای مجازی با افراد غریبه خوش‌وبش کنم؟

• اگر عضو یکی از سایت‌های همسریابی باشم، خیانت محسوب می‌شود؟

لیست این سؤالات خاکستری و نامعلوم می‌تواند همین‌طور ادامه پیدا کند و افراد پاسخ‌های متفاوتی به هر یک از آن‌ها خواهند داشت. در عصر دیجیتال، افراد دیدگاه‌های مختلفی به مفهوم خیانت دارند: آنچه از دیدگاه شما خیانت است، ممکن است ازنظر همسرتان فعالیتی کاملاً بی‌ضرر باشد.

در راستای این موضوع، اخیراً مطالعه‌ای انجام شد که تفاوت در جنسیت و شخصیت فردی افراد و تأثیر آن بر دیدگاه آن‌ها درباره خیانت را موردبررسی قرار داد. این تیم تحقیقاتی 354 دانشجوی رشته روانشناسی را بررسی کرد که متشکل از زنان و مردان در سنین 18 تا 50 سال بود. از شرکت‌کنندگان سؤال شد آیا برخی از رفتارهای جنسی و عاطفی را به‌عنوان خیانت در نظر می‌گیرند یا خیر. همچنین، سؤال‌هایی پرسیده شد که بر سه خصیصه رفتاری تمرکز داشتند: صمیمیت و همدلی، ترس از صمیمیت، ترس از پاسخ منفی. این سه خصیصه این‌گونه تعریف می‌شوند:

• صمیمیت و همدلی: تمایل فرد در ایجاد و حفظ روابطِ سازنده‌ی میان فردی.

• ترس از صمیمیت: عدم تمایل فرد در به اشتراک گذاشتن احساسات و افکار شخصی و عدم تمایل به تعهد.

• ترس از پاسخ منفی: اضطراب و نگرانی فرد از شنیدن پاسخ منفی در عشق و تعهد بلندمدت.

معمولاً زن‌ها در صمیمیت و همدلی نمره بالاتری از مردها دارند؛ یعنی در حالت کلی از تعاملات میان فردی استقبال بیشتری می‌کنند. جنسیت در دو عامل دیگر تأثیری نداشت.

افرادی که امتیاز بیشتری در صمیمیت و همدلی داشتند، فعالیت‌های بیشتری را تحت عنوان خیانت دسته‌بندی کردند. افرادی که ترس از صمیمیت بالاتری داشتند، سناریوهای کمتری را به‌عنوان خیانت دسته‌بندی کردند. افراد دارای ترس از پاسخ منفی نیز درک قابل‌توجهی از خیانت نداشتند.

در حالت کلی، این تحقیق نشان داد زن‌ها حالات و سناریوهای بیشتری را به‌عنوان خیانت در نظر می‌گیرند، که اکثراً به دلیل ارزش بالایی است که برای صمیمت و همدلی قائل‌اند. ممکن است یک مرد عقیده داشته باشد نگاه کردن به تصاویر یا فیلم‌های پورن حدود 15 تا 20 دقیقه در هفته موضوع چندان مهمی نیست، اما همسرش دیدگاه کاملاً متفاوتی داشته باشد. به همین دلیل است که مردها اغلب همسرانشان را غیرمنطقی و دارای رفتارهای واکنشی می‌دانند.

چگونه می‌توانیم در عصر مدرن تعریف کاملی از خیانت ارائه دهیم؟

کار سختی نیست. تعریفی که سال‌ها از خیانت داشته‌ام بدین ترتیب است: خیانت از بین رفتن اعتماد در اثر مخفی کردن رازهای عاطفی یا جنسی از همسرمان است. این تعریف را دوست دارم زیرا بر از بین رفتن اعتماد در اثر رازها و دروغ‌ها تأکید دارد. این تعریف تأکید دارد که تنها روابط جنسی یا عاطفی بر رابطه لطمه نمی‌زند، بلکه در اصل فریب و فاصله احساسیِ مداوم است که رابطه را نابود می‌کند.

طبق این تعریف، اگر درگیر هر نوع رابطه جنسی یا عاطفی شوید و آن را با دروغ سرپوشانی کنید، به همسرتان خیانت کرده‌اید. تمام.

در نظر داشته باشید: این تعریف بسته به نوع رابطه زن و شوهر، انعطاف‌پذیر است. همچنین، زوج‌ها را به گفتگو و اشتراک عقاید درباره رفتارهای غیرقابل‌قبول تشویق می‌کند. اگر زوج‌ها درباره مسائل جنسی و عاطفی آزادانه صحبت کنند، می‌توانند خود به تعریف مناسبی از وفاداری برسند.

به‌طورکلی، اسرار، دروغ و از بین رفتن اعتماد است که خیانت محسوب می‌شود. همان‌طور که دیدیم، افرادی که برای صمیمیت و همدلی ارزش بیشتری قائل‌اند، محدودیت و مرزهای بیشتری در رابطه خود تعیین می‌کنند. اما این بدان معنا نیست که رویکرد و درک شما از خیانت در روابط اشتباه است. هر فرد و هر رابطه‌ای با دیگری فرق دارد. بنابراین تعریف هر زوجی از خیانت نیز متفاوت خواهد بود.

منبع: اقتصاد آنلاین

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

خبری که قلب جنگ‌زدگان را فتح کرد/ «طعم شیرین شادی» دور از خانه

خبرگزاری مهر - گروه استان‌ها، سیده فاطمه هلالات: بغض، قوی‌ترین احساسی است که اگر از جنگ و فتح خرمشهر سراغ بگیری به سراغ خرمشهری‌هایی می‌آید که رهاورد جنگ برایشان جز آوارگی نبوده است. آن‌هایی که آن‌همه سختی‌ها را به این امید تحمل کردند تا بار دیگر به خانه‌هایشان در دوست‌داشتنی‌ترین نقطه زمین یعنی خرمشهر برگردد. اتفاقی که با فتح خرمشهر به این رؤیای شیرین رنگ واقعیت زد.

پارت اول؛ وقتی مدرسه‌ها باز نشد

عبدالمجید از اهالی جزیره مینو لازم نیست چشم‌هایش را ببند با چشم‌های بازتعریف می‌کند: ۲۲ سال داشتم اما از درس عقب‌مانده بودم. ۳۱ شهریور کلاس‌بندی‌مان بود که درگیری‌ها شدید شد. همه می‌گفتند جنگ شده، جنگ. معلم‌ها رفتند و مدارس تعطیل شد.

آن‌ها اما به خانه برنگشتند رد دود را گرفتند و دوان‌دوان رفتند تا رسیدند به لب شط، همان‌جا که پایگاه هنگ مرزی است. همان‌جا عراق ناوچه ایرانی را هدف قرار داده بود. «ما که رسیدیم ناوچه در آتش می‌سوخت و داشت غرق می‌شد. خیلی از سرنشینانش در شعله‌های آتش جان داده یا مجروح شده بودند و مردم داشتند از آب می‌گرفتنشان تا به بیمارستان برسانند؛ که بعضی‌ها هرگز نرسیدند.»

خاطرات عبدالمجید بدری ازاینجا به بعد دودی رنگ است. «ما که چشمانمان راکت را ندیده بود خمپاره و توپ را نمی‌شناختیم حالا از روی رد خمپاره‌ها روی دیوارها و نخل‌هایمان یاد گرفته بودیم که خمپاره‌ها انواع دارد و قدرت تخریبشان فرق می‌کند. ما خمسه‌خمسه معروف را شناختیم. خمپاره که می‌زد شروع می‌کردیم به شمردن. یک، دو، سه تا برسد به ۱۱.»

او از ۱۴ روز و شبی می‌گوید که زیر آتش بمباران در حیاط خانه خرما جمع کردند و غذایشان با صرفه‌جویی شده بود نان و خرما. او سنگین‌تر شدن بمباران‌های عراق با هرروز مقاومت مردم را هم به یاد دارد. اقدامی برای اینکه مردم را مجبور به رفتن کنند اما اهالی همچون نخل‌هایشان ایستاده شهید می‌دادند و تا آنجا که دیگر خانه‌شان جای ماندن نبود، ماندند.

خانواده بدری بعدازاینکه مجبور شدند، مینوشهر را ترک کنند، به روستای خروسی شادگان پناه بردند. جایی که به خاطر نبود امکانات و بهداشت کودکانشان بیمار شدند. آن‌ها از ترس از بین رفتنشان، بار دیگر کوله‌بار بستند و راهی سر بندر شدند و با هر سختی بود در گوشه‌ای از کمپ B به زندگی خود ادامه دادند.

زندگی در کمپ معروف سر بندر که جمعیت بیشتر از دو هزار نفر از جنگ‌زدگان را در خود جای‌داده بود برای عبدالمجید ۱۲ سال طول کشید. ۱۲ سالی که در طول آن با کمک‌های صلیب سرخ و شهرستان‌ها مایحتاجشان را تأمین می‌کردند.

سوز آوارگی

سهیلا هم اهل خرمشهر است. روزی که جنگ شد ۱۶ سال داشت. جمعیتشان زیاد و پدرشان ملوان و آن روزها خارج از کشور بود. عمویشان از ترس اسارت دختران که امانت برادرش بودند، همان روز اول آن‌ها را راهی اهواز می‌کند.

سهیلا موسوی نسب تعریف می‌کند: قرار بود برویم خانه اقوام در اهواز. روی پل اهواز بودیم که پل را زدند. همه پیاده و متفرق شدند. هر کس به یک‌طرف می‌دوید. من و دخترعمو و پسرعمویم بی‌هدف می‌دویدم تا اینکه ماشین سپاه آمد جمعیت زیادی را سوار کرد. من هم که بزرگ‌تر از همه بودم دست بچه‌ها را گرفتم و به خیال اینکه بقیه خانواده هم سوار شده‌اند سوار شدیم. ما را در مسجدی پیاده کردند اما بقیه نبودند. ما گم‌شده بودیم.

شب را با ترس و بی‌خبری صبح کردند تا اینکه روز بعد راهی خانه شدند. سهیلا خیلی خوب به یاد دارد که چگونه زندگی این کودکان روی دور آوارگی افتاد. از اهواز به روستایی در رامهرمز که به بیمار شدن کودکان انجامید. ازآنجا به شیراز، بعدش کرمان و درنهایت چون شنیده بودند در ابهر به‌مثل آن‌هایی که حالا مهر جنگ‌زدگی بر پیشانی‌شان خورده بود خانه می‌دهند این بار راهی ابهر در استان زنجان شدند.

مهاجرانی از جنس شهدا

جعفر متروکی هم‌زمان آغاز جنگ ۱۶ ساله و ساکن فلکه احمدزاده یکی از محورهای درگیری خرمشهر در دوران دفاع مقدس بود. او هم در گفت‌وگو با مهر روایتش را تعریف می‌کند: قرار بود مدرسه‌ها باز شود؛ اما دیگر باز نشد، ما بعد از چند روز از خانه به همراه ۵ - ۶ خانواده از اقوام به انبار یکی از بستگان در کوی عباره نزدیک اسکله پناه بردیم.

انباری که فکر می‌کردند امن است اما آن‌طور که تعریف می‌کند سوت خمپاره‌ها همراه همیشگی‌شان شده بود. همراه آن‌هایی که خیال رفتند نداشتند، تا اینکه ۱۳ مهر از راه رسید.

چند نفر از ما بیرون انبار بودیم. سه خمپاره آمد درست خورد کنار اسکله. خمپاره روی گل‌های ساحل لیز خورد و ترکش‌هایش پخش شد. یک ترکش به سر من خورد. یکی دیگر به‌پای خواهرم. یکی دیگر به پهلوی دخترعمو؛ اما حال پدر و پسرعمو و دخترعمه‌ام که زن و شوهر بودند از همه بدتر بود. همه‌جا خونی بود. من با همان سر زخمی از عباره تا بیمارستان که دانشگاه پیام نور فعلی است دویدم و تاجانشان را نجات دهم اما دیگر فایده‌ای نداشت آن‌ها در جا تمام کرده بودند.

او از خاک‌سپاری غریبانه سه شهید خانواده می‌گوید و از مهاجرتی اجباری که اول آن‌ها را راهی سر بندر و بعدش نیروگاه اتمی اصفهان کرد. روزگاری که برای جعفر تلخ‌ترین روزها محسوب می‌شد.

او تعریف می‌کند: ما جنگ‌زده و آواره بودیم. خودم در بازار هر کاری می‌کردم. حتی جمع‌کردن اشغال منازل. بعضی وقت‌ها حرف مردم آزارمان می‌داد.

پارت دوم: خبر فتح آمد

حالا دیگر خرمشهر محور مقاومت بود و از هر جا برای آزادی‌اش نیرو می‌آمد و خرمشهری‌ها اما همه چشم امیدشان به اخبار که بار دیگر به خانه برگردند.

این دلهره و انتظار را امثال عبدالمجید بدری که در سر بندر بودند بهتر از بقیه درک می‌کردند. عبدالمجید تعریف می‌کند. نیروهای ارتش و سپاه برای اینکه به خط مقدم در آبادان و خرمشهر اعزام شوند و یا از جبهه برگردند به سر بندر و ماهشهر می‌آمدند و ما همیشه آخرین اخبار را از آن‌ها می‌گرفتیم و البته آن موقع یک جاده خاکی در محور ماهشهر آبادان هم درست کرده بودند که مقر عراقی‌ها را دور می‌زد و انتهایش به دریا رسید، گاهی با پای پیاده خودمان را از همان راه به نیروها می‌رسانیدم تا برویم به خانه‌هایمان سرکشی کنیم.

او آزادی خرمشهر را خوب به یاد دارد. می‌گوید: خبر را یک‌دفعه ندادند. به‌تدریج خبرمی آمد که مقاومت‌ها ادامه دارد. پیشرویی می‌شود. اسیر گرفتند تا اینکه ظهر سوم خرداد از رادیو اعلام کردند «خونین‌شهر، آزاد شد» این شیرین‌ترین خبری بود که در تمام عمرمان شنیده بودیم. ۳ – ۴ شبانه‌روز در کمپ جشن بود. همه شیرینی و شربت پخش می‌کردند. مردها یزله می‌رفتند و اشعار عربی سر می‌دادند. صدای هلهله مردم یک‌لحظه قطع نمی‌شد.

سهیلا هم آن لحظه را به خاطر دارد. ما دخترها در حیاط خانه جمع شده بودیم که خبر آمد. همه باهم از ته دلمان جیغ کشتیم. همه خوشحال بودیم خیلی خوشحال به‌خصوص جنگ‌زده‌ها. همه منتظر این لحظه بودیم. آخر قرار بود بالاخره به شهر زیبایمان به خانه وزندگی‌مان برگردیم.

شادی همگانی

عبدالله هلیات که آن روزها در شیراز بود هم از آن لحظه می‌گوید: من ۹ ساله بودم خبر که آمد بی‌اختیار به خیابان رفتیم. همه‌جا صدای بوق ماشین می‌آمد. خودم هم حواسم نبود اما با چند بچه‌محله سوار ماشین شدیم و ماشین بی‌مقصد در شهر بوق‌زنان دور می‌زد و ما سوت و کف و شادی تا نصف شب در شهر دور می‌خوردیم.

ادعا می‌کند شادی آن روز را در هیچ مقطعی از تاریخ ندیده بود. می‌گوید: کوچک و بزرگ شادی می‌کرد. بچه‌ها بی‌آنکه بدانند چه اتفاق بزرگی افتاده از شادی اشک می‌ریختند. زن و مرد هیچ‌کدام از ابراز شادمانی خجالت نمی‌کشید.

ادامه می‌دهد: تاکسی‌ها کرایه نمی‌گرفتند و مردم برای چند لحظه همه دردهای مهاجرت و جنگ‌زدگی را فراموش کرده بودند. زنده‌ترین تصویری که در ذهنم هست تصویر مرد هندوانه‌فروش خوزستانی است که با شنیدن خبر آزادسازی خرمشهر از شدت شادی، بار کامیونش را در هوا پرتاب می‌کرد و فریاد می‌زد به شکرانه آزادسازی خرمشهر بخورید. زمین پرشده بود از هندوانه‌های شکسته.

درد جای خالی

اما بودند آن‌هایی که در روز آزادسازی برای همه آن‌هایی که آنجا نبودند اشک می‌ریختند. از جمله این افراد جعفر متروکی بود. او که پدر و دیگر شهیدانش را در خرمشهر جا گذاشته بود و خود با درد جای ترکش روزگار می‌گذراند، او با چشمانی خیس تعریف می‌کند: خبر آزادسازی خرمشهر را که شنیدم بازار بودم با عجله خودم را به خانه رساندم تا خبر را به آن‌ها برسانم اما آن‌ها زودتر از من خبر را شنیده بودند و اردوگاه اتمی اصفهان غرق در شادی بود.

همه خوشحال بودند و شعر می‌خواندند. شیرینی پخش می‌کردند و آماده برگشتن بودند همه می‌خواستیم جنگ‌زدگی تمام شود؛ در آن میان اما من و مادرم اشک می‌ریختیم. تنها چیزی که میان آن‌همه شادی ناراحتمان کرده بود جای خالی پدری بود که باید می‌بود و این روزها را می‌دید؛ اما نبود. و نبودش و درد یتیم‌داری مادرم را در ۳۵ سالگی با سرطان از پا درآورد.

کوثر کمالی هم دیگر بانوی خرمشهری بود که دوران جنگ‌زدگی در بندرعباس می‌گذارند. او هم شادی و هلهله زنان خرمشهری و آبادانی را بعد شنیدن خبر به یاد دارد. او شادی مادر مرحومش را هم از یاد نبرده که با شنیدن خبر آزادی خرمشهر کلیدی را که همیشه از خرمشهر تا آن زمان در جیبش بود را از جیب بیرون آورد به این امید که دوباره در قفل در خانه بچرخاند، غافل از اینکه خانه آن‌ها با خاک یکسان شده است. خبری که بعد از آزاد شدن خرمشهر باعث شد کلید بعد از سال از دستان پیرزن بر زمین بیفتد.

حکایت تلخ و شیرین مردم جنگ‌زده خرمشهر حکایتی طولانی است. داستانی که با همه تفاوتش یک نقطه اشتراک دارد و آن این بود که آن‌همه شادی مردم برای بازگشت به شهری بود که وصف خرمی‌اش، شهره خاورمیانه بود. شهری که این روزها حتی پس از گذشت ۳۷ سال به حالت قبل بازنگشته. شادی که شاید با دیدن ویرانه‌ها و اوج محرومیت تنها به همان روزها خلاصه شد و حسرتی سی و چند ساله ماند تا کی رد پای جنگ و محرومیت از در و دیوار این شهر مقاوم برای همیشه رخت بربندد.

کد خبر 4624279

مسافرین کلیپ تک‌خوانی یک زن در روستای ابیانه احضار شدند

حمله پادشاه عربستان به ایران و دعوت از سران عرب برای بررسی تنش در خلیج فارس| عربستان خواهان جنگ نیست| عادل الجبیر: عربستان دست‌هایش برای صلح به سوی همه دراز است

احتمال اختصاص سهمیه مضاعف به کنکوری‌های مناطق سیل زده

منبع این خبر، وبسایت www.eghtesadonline.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۳۵۰۰۷۷۱ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • خواهان جنگ نیستیم ، اما مرد جنگیم/"آزادسازی خرمشهر" افتخاری بزرگ برای ملت ایران
  • راه‌ و رسمِ مواجهه با مسائل!
  • جنبش بحرینی: ما هرگز به فلسطین خیانت نمی‌کنیم؛ تحرکات مشکوک آل خلیفه
  • سپاه: خواهان جنگ نیستیم اما مرد جنگیم
  • دریادار تنگسیری: خواهان جنگ نیستیم اما مرد جنگیم
  • خواهان جنگ نیستیم اما مرد جنگیم
  • تنگسیری: خواهان جنگ نیستیم اما مرد جنگیم
  • مردم نسبت به زبان فارسی نوعی غیرت ملی از خود نشان دهند/ ضرورت توجه به نقش زبان‌شناسان در پاسداری از زبان/ رابطه زبان و موسیقی در فارسی تنظیم شده است
  • همسر حجازی جانشین عادل را با خاک یکسان کرد
  • مسجد جمکران؛ میعادگاه عاشقان حضرت مهدی(عج)/ تعریف واژه «انتظار»
  • حسین الله‌کرم: کاسبان ترس همان کاسبان جنگ هستند
  • خونین‌شهر، آزاد شد/حکایت روزهای تلخ و شیرین مردم جنگ‌زده خرمشهر
  • لزوم فعالیت توام با اعتماد و همدلی در فضای رسانه ای
  • علت درد بعد از رابطه جنسی در زنان
  • مالدینی: رابطه ام با گتوزو باید هم سردتر شود!
  • ماجرای عذرخواهی ژاوی از هافبک پرسپولیس!/آقای عابربانک و وزیر احمدی‌نژاد کجا شلاق می‌خورند؟/کوثری: «کاسبان ترس» باید شناسایی شوند
  • شجاع خلیل‌زاده سپاهان را با خاک یکسان کرد!
  • واکنش سپاهان به محرومیت بیرانوند؛ عدالت باید برای همه تیم‌ ها یکسان باشد
  • تعریف‌نشدن حقوق برادری، ریشه مفاسد اقتصادی است/ سبک زندگی غربی، جاهلانه است