خانواده ای که پدرشان بیش از یک سال است در کماست دخترانی که بر بالین پدر بغض می کنند و خواهش می کنند که چشمانت را باز کن داستان زندگی خانواده ای در کهگیلویه و بویراحمد است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ایل بانو، زندگی کردن و داشتن سلامتی دو نعمت بزرگ است که خداوند به انسان ها داده است نعمت هایی که اگر از بین رفتند همه ثروت دنیا نیز نمی توانند آن را بر گردانند و ان فرد حاضر است همه زندگی اش را بدهد اما یک لحظه و یا یک روز بیشتر عمر کند.

گاهی انسان ها قدر بودن کنار همدیگر را نمی دانند اما وقتی زیر خروارها خاک رفتند تازه می فهمیم چه کسی را از دست دادیم تازه می فهمیم دنیا ارزش هیچ دلخوری و ناراحتی از همدیگر را ندارد با خود می گوییم کاش زندگی به عقب بر می گشت و از اول شروع می کردیم که دیگر دیر است.

پدرم تنها پدر نبود، رفیقمان بود"این جمله را هیچگاه فراموش نمی کنم جمله ای که دختر مردی پنجاه ساله گفت و گریه کرد و پدری که در اتاقی دیگر شاید گوش می داد و یا شاید خواب بود و نمی دانست در اتاق این طرفی دخترش دارد گریه می کند و می گوید پدرم رفیقمان بود.

یک سال و نیم در کما بودن، زمان کمی نیست یک سال و نیم انتظار زمان کمی نیست یک سال و نیم چشم دوختن به چشمان کسی که یک روز پدرت و بود رفیقت تا شاید باز شوند یک عمر زندگی است، زندگی که یک روز در کنار این رفیقت شیرین بود و یک باره به کام همه تلخ می شود.

در این استان خیلی ها قصه هایی دارند که هم شنیدنی هستند وهم غمگین کننده، شنیدن برخی از این داستان ها در حقیقت به همه ما می گوید قدر داشته هایت را بدان قدر زندگی و سلامتی ات را بدان و در همه حال راضی به رضای خداوند باش.

گاهی وقتی خودت را هم درد سایر انسان ها بدانی دردهایشان را با همه وجود احساس می کنی.

این بار داستان زندگی خانواده ای را مرور می کنیم که یک و سال نیم در اثر یک اتفاق خیلی ساده پدرشان بی هوش می شود و به کما می رود و هنوز بیرون نیامده است  در آن خانه می توانستم عمق درد و ناراحتی را در چهره دخترانش ببینم.

دخترانی که با امید زندگی می کنند امید به اینکه شاید یک روز صبح با صدای پدرشان بیدار شوند یک روز صبح پدرشان عین گذشته بالای سرشان باشد و بیدارشان کند و بگوید مریم، سحر، زهرا بیاید باز هم دور هم صبحانه بخوریم اما این آرزویی محال است البته هیچ  چیز برای خداوند محال نیست.

مادر، خود بیمار است و توانایی ایستادن ندارد، شاید به دلیل نبود پدر، زانوهایش دیگر توان ایتسادن ندارند، ساییدگی استخوان های بدن توان حرکت را از این مادر گرفته است دختر خانواده نیز بیماری دیگری دارد و باید در خانه باشد یکی از دختران ازدواج کرده است و پسری به دنیا آورده است اما باز هم شان به آنها رو کرده و در بیمارستان به دلیل نا معلوم وقت به دنیا آمدند سمت راست بدن این پسر بچه کاملا فلج می شود.

پسری که همه آزمایشات در شکم مادر می گفتند که سالم است اما وقتی پرستاران به او تحویلش می دهند یک سمت بدنش به صورت کامل از سر به پایین فلج شده است نمی دانم مقصر کیست، اما کسی که چنین کوتاهی را مرتکب شده است باید هم پیش خدا و هم پیش این بچه وقتی بزرگ شد جوابگو باشد که زندگی او را نابود کردند.

دختر خانواده از وقتی پدر به کما رفته است یعنی بیش از یک سال قبل خانه و زندگی اش را رها کرده و برای مراقبت از پدر مادر و خواهرانش به اینجا آمده است عروس خانواده نیز وقتی می بیند پدر شوهر به کما رفت و باید همچون دختری دلسوز برای پدر شوهرش باشد  بچه اش و شوهرش را تنها می گذارد و می رود و طلاق می گیرد.

 حال این خانواده مانده اند با چشم انتظاری برای به هوش آمدن پدری که یک سال و نیم چشمانش را بسته است و باز نکرده آنها باید برای پدر هفته ای یک دکتر بیاورند که برخی از کارهای درمانی پدر را انجام دهد اوایل پزشکی این کار را کرد و می گفت اول پولم را بدهید و بعد شروع می کنم.

پزشکی که هیچی از درمان نمی دانست و خانواده ای که از پس مخارج درمان بر نمی آیند و این پزشک نیز که دو روز پولش عقب افتاده بود بر بالین پدر می گوید اگر پول ندارید تا انجامش ندهم وقتی پولتان اماده شد بگویید بیایم حرفی که دل خانواده را به در آورد اما هنوز هستند پزشکانی که برای پول کار نمی کنند.

 دکتر غفاری از متخصصان استان است که این کار را برای خانواده با قیمت مناسب تر انجام می دهد و حتی گاهی سایر اعضا را نیز معاینه می کند همه این اتفاقی در بالین پدری رخ می دهد که چشمانش بسته است و در اتاقی پر از دارو و قرص تنها نفس می کشد.

بعد از شنیدن درد و دل های خانواده به اتاق پدر رفتم پر بود از دارو و قرص و  نقاشی های نوه اش که بر دیوار اتاق خود نمایی می کرد، نوه ای که مادرش رفت و تنهایش گذاشت و نقاشی هایش را برای پدر بزرگ بر دیوار اتاق زده است تا شاید نگاهش کند و بیدار شود و او را در آغوش بگیرد، پدر بیدار شو دیگر هیچوقت اخم نمی کنم فقط چشمانت را باز کن.

اتاق پر بود از قرص و دارو و خانواده از هزینه کمر شکن درمان می گویند دارویی که یک قلم ان میلیون ها تومان هزینه دارد وقتی می گویم چرا دستگاه را نمی کشید که راحت شود دختر با گریه می گوید نمی توانیم او پدر ماست چظور با دستان خودمان این کار را کنیم.

او می گوید: زندگی ما با وجود پدرم انقدر شیرین بود که همه حسرتش را می خورند اما به اندازه همان شیرینی تلخ شده است، پدرم سالم بود صبح سالم از خانه خارج شد اما دیگر هیچوقت بازنگشت و اکنون بدنی نیمه جان در اتاق است همین که در کنارمان باشد کافی است.

پدری که نیمه جان است و هزینه های سنگین درمان این خانواده را از پای در آورده است نه می توانند دستگاه ها را بکشند پدر راحت شود و نه می توانند درمانش نکنند هر چه دارند هزینه می کنند شاید بهبود یابد اما کمر این خانواده زیر هزینه ها شکسته است.

این خانواده به کمک مادی من و شما نیاز دارد نمی توانند پدر را درمان نکنند اگر مرگ مغزی شده بود می گفتند مرده است اما او در کماست یعنی هنوز زنده است نفس می کشد اگر بهش رسیدگی نکنند شاید تا اخر عمر خود را نبخشند اگر پدر را درمان می کردند خوب می شد.

چقد خوب است یک روز صبح با صدای پدرت بیدار شوی چقدر خوب است یک روز همه این کابوس ها تمام شود و پدرت صدایت بزند و بگوید دخترم بیا صبحانه بخور چقدر خوب است همه اینها یک خواب باشد پدر ای کاش بیدار می شدی و نگاهمان می کردی کاش بیدار می شدی و برای یک بار دیگر صدایت را می شنیدم به راستی که سخت است ذره ذره اب شدن پدرت را ببینی سخت است ندانی پدر داری یا نداری، سخت است پدرت کنارت باشد اما دلت برایش تنگ شود سخت است بغض گلویت را قورت دهی اما گاهی دخترانت آنقدر بغض می کنند که تنها کاری که می توانند انجام دهندآمدن بر بالین تو و زار زدن است.

گاهی آنقدر دل دخترانت تنگ می شود که می گویند پدر تو رو خدا چشمانت را باز کن دیگر دخترانت را بیش از این چشم انتظار نگذار.

تصمیم گرفتن سخت است اما پدر باید پدر بماند برای کمک به این خانواده می توانید با شماره 09173438710 تماس بگیرید تا شاید بتوانیم اندکی از دردهای این دختران  را درمان کنیم.

 

انتهای پیام/

 

 

منبع: دانا

مطالب پیشنهادی:

بازداشت ۱۴ نفر در مشهد بخاطر نامه به رهبر انقلاب؟

عکس| خانم بازیگر در کنار همسری که ۲۸ سال از او بزرگ‌تر است

فیلم/ شادی مردم ماهشهر پس از برنده شدن فاطمه عبادی

منبع این خبر، وبسایت www.dana.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۴۴۲۹۴۹۶ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
خبر بعدی:

نقشه دختر تبهکار برای اخاذی از پسر پولدار

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایران، چند روز قبل مأموران پلیس با به صدا درآمدن آژیر امنیتی یکی از طلافروشی‌های کرج که به سیستم «مها» وصل بود بلافاصله راهی محل شده و یک دختر و پسر جوان را دستگیر کردند. صاحب طلافروشی به مأموران گفت: دقایقی قبل این دختر و پسر وارد مغازه‌ام شدند و قصد خرید طلا داشتند اما در همین موقع یکی از مغازه داران که در همسایگی ما است تماس گرفت و گفت این دختر و پسر از یک خودروی سوناتا پیاده شدند که سه مرد نقابدار همراه شان داخل خودرو منتظر هستند احتمال دارد نقشه سرقت از طلافروشی را در سر داشته باشند.

مرد طلافروش در ادامه گفت: بعد از این تماس بلافاصله سیستم امنیتی متصل به اداره پلیس را فعال و درخواست کمک کردم. این در حالی بود که سه سرنشین خودروی سوناتا با دیدن مأموران فرار کردند. بعد از انتقال دختر و پسر جوان به اداره آگاهی راز یک گروگانگیری نیز فاش شد.

پسر جوان که بابک نام داشت به مأموران گفت: این دختر و سه مرد همدستش مرا گروگان گرفته بودند. آنها با تهدید اسلحه و چاقو مرا وادار کردند که همراه این دختر به طلافروشی بروم و برایشان سکه و طلا بخرم.

بابک در ادامه گفت: من دو تا مغازه دارم و وضع مالی‌ام خوب است چندی قبل در خیابان با سحر آشنا شدم تا اینکه او یک شب مرا به خانه‌اش در هشتگرد دعوت کرد من هم به آنجا رفتم اما به محض ورود سه مرد جوان از داخل اتاقی بیرون آمدند و بعد از کتک زدن من و تهدید اسلحه کارت عابربانکم و رمزش را خواستند که من مقاومت کردم اما آنها تهدیدم کردند که اگر پولی ندهم مرا می‌کشند.

حدود 30 میلیون تومان در کارتم پول بود بالاخره قرار شد خودم با سحر به طلافروشی بروم و سکه بخرم و به سحر بدهم تا دست از سرم بردارند. روز حادثه با خودروی من به طلافروشی رفتیم.

من و سحر پیاده شدیم تا به مغازه برویم اما همدستانش در خودرو ماندند. در ادامه تحقیقات سحر اعتراف کرد که با یکی از متهمان به‌نام سیامک دوست بوده و از طریق وی با دو متهم دیگر آشنا شده بود. اما بعد از آشنایی با بابک و طراحی سناریوی سرقت و اخاذی از وی در هشتگرد برای یک شب خانه‌ای اجاره کردیم تا او را به آنجا بکشانیم. بدین ترتیب کارآگاهان پلیس آگاهی کرج ردیابی‌ها برای دستگیری سه متهم فراری را آغاز کرده و چند روز بعد نیز خودروی سوناتا را در محدوده قلعه حسن خان پیدا کردند. سرانجام دو روز قبل یکی دیگر از متهمان در اصفهان شناسایی و دستگیر شد. اما هنوز دو متهم دیگر پرونده متواری بوده وتحت تعقیب پلیس قرار دارند.

سرهنگ نادربیگی رئیس پلیس آگاهی استان البرز با بیان این خبر گفت: از متهمان یک قبضه سلاح گرم کشف شده است. دو متهم دستگیر شده‌ دارای سابقه سرقت هستند. تلاش برای دستگیری دو متهم فراری همچنان ادامه دارد.

دیگر خبرها

  • بیمارستان‌های قزوین در کما
  • این مرد ۹ دختر و پسر خردسال را به دام شومش کشاند
  • ماجرای جالب تعیین رئیس برای کمیته امداد از طرف رهبر انقلاب/ توضیح رئیس دفتر سابق رئیسی درباره حساب‌های بانکی جنجالی
  • وظیفه اصلی برخورد با کارچاق‌کن‌های قضایی بر دوش قضات،وکلا و کارشناسان رسمی است/۳ ماموریت جدید کمیته امداد امام خمینی (ره)
  • رئیس کمیته امداد: رئیسی در مبارزه با فساد بی‌انگیزه نخواهد شد
  • «رئیسی» در مبارزه با فساد سرد نخواهد شد
  • رئیسی در مبارزه با فساد سرد نخواهد شد/ ۳ماموریت جدید کمیته امداد امام خمینی (ره)
  • رئیسی در مبارزه با فساد سرد نخواهد شد/ ماجرای مراجعه به آملی لاریجانی در ماجرای «طبری» / ۳ماموریت جدید کمیته امداد امام خمینی (ره)
  • خانواده‌ها زندگی ائمه را الگو قرار دهند/ عفت، بنیان خانواده است
  • کودکان کار در زمین فوتبال: جنگیدن برای زندگی
  • کودکان کار در زمین فوتبال: جنگیدن برای به زندگی
  • راز‌های جالب و باور نکردنی درباره اشک که شگفت زده تان می‌کند!
  • «ساره بیات» و گریه های بی امان/ عکس
  • رونمایی از نیم‌تنه ابوعلی سینا در همدان
  • وضعیت طلاق در ایران چگونه است؟
  • وضعیت طلاق در ایران
  • حلال منفور، سخت یا سهل
  • پدری که مثل کوه حامی آقای تهیه‌کننده است
  • رونمایی از ساخت نیم‌تنه بوعلی‌سینا برای اهدا به دانشگاه‌های جهان